من محتوا هفده سال دارم

 147

خداییش خودتون از این تیتر چه انتظاری دارید؟ قبل از این که ادامه مطلب من رو بخونید بهش فکر کنید. احتمالا وقتی این تیتر رو دیدید با یه انگیزه ای بازش کردید ببینید چی توش نوشته. چشمهاتون رو ببندید و یک دقیقه بهش فکر کنید. هر چیزی از این تیتر ممکنه به ذهنتون برسه رو تصور کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید .

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

خوب به چه نتایجی رسیدید؟ مثلا به این فکر کردید که وقتی هفده سالتون بود چه کارهایی کردید یا هفده سال پیش چه کارهایی کردید؟ برای من جواب این دو تا موضوع یکیه. یعنی هفده سال پیش هفده ساله بودم. اگه شما همسن و سال من یا کمی بزرگتر یا کمی کوچیکتر باشید احتمال زیادی داره همون اتفاقی که در هفده سالگی برای من افتاد برای شما هم افتاده باشه. جدا شدن از سرگرمیهای مورد علاقه و شروع یک فرآیند یک ساله فرسایشی آماده شدن برای کنکور دانشگاه. البته من اعتراف میکنم سرگرمی مورد علاقه خاصی نداشتم. اون موقع هنوز عشق نوشتن نبودم (هرچند می نوشتم) اما شدیدا عشق خوندن بودم و کتابهای مختلف تاریخی، مذهبی و ادبیات رو با سرعت بالایی مطالعه میکردم. یادم هست یک کتاب داستان رو بعد از نماز مغرب و عشا شروع کردم. وقتی تموم شد نماز صبحم رو خوندم و خوابیدم. یک کتاب دیگه که طولانیتر بود دو روز یه نفس خوندمش. کنکور من رو از این علائقم جدا کرد. زمان رو اگه بکنم پونزده سال اون موقع عشق به نوشتنم شروع میشه. مینوشتم چون نوشتن رو دوست داشتم. همه چیز هم مینوشتم: خاطره (هرچند دردسر نگهداری و حفظ اسرار مردم سخت بود چند بار مجبور شدم دفترچه خاطراتم رو پاره کنم و بی خیالش شدم) نظرم درباره مسائل سیاسی روز؛ خلاصه مباحث علمی مورد علاقم و هر چیزی که دم دستم میومد. هم اتاقیم توی خوابگاه یه بار بهم گفت که ما الان به نوشته های تو میخندیم چون واقعا خنده دارند. اما یه روزی همین نوشتن میشه مزیت رقابتی تو (صبر کنید ببینم. اون موقع نه من میدونستم مزیت رقابتی یعنی چی نه اون. تازه اون رشته ش یه چیز دیگه بود فکر کنم هنوز هم بلد نیست! یادم نیست دقیق چی گفت ولی همین مفهوم رو داشت) خب این سالها کارهای زیادی کردم اما آخرش به این نتیجه رسیدم خدا رزق و روزی من رو در نوشتن قرار داده و نباید خودم رو به آب و آتیشهای دیگه بزنم. خدا رو شکر. فعلا هم که اوضاع خوبه.

بگذریم. این که حدیث نفس بود. عجالتا ممکنه شما در پاسخ به سوال من اصلا به این که خودتون هفده سالگی (یا هفده سال پیش) چی کار میکردید فکر نکرده باشید و مثلا به تغییرات فناوری در هفده سال گذشته فکر کرده باشید. ما هفده سال پیش یکی دو سال بود که توی خونه مون کامپیوتر داشتیم. هارد اون کامپیوتر هشت گیگا بایت بود. دستگاه رو به قیمت ۶۶۰ هزار تومن خریده بودیم که با مقایسه قیمت ۳۵۰۰ تومنی الان دلار با ۸۶۰ تومن اون موقع، قیمت امروز دستگاه میشه یه چیزی نزدیک سه میلیون تومن. (قیمت یک کامیپوتر خانگی معمولی الان کمتر از این حرفهاست)

741

اینترنت هم فکر میکنم همون موقعها باش آشنا شدم. البته اینترنتی که اون موقع ازش صحبت میکردیم با اینترنت الان خیلی فرق داره. باید میرفتیم کارت شارژ رو از مغازه میخریدیم (اون موقع ساعتی سیصد چهارصد تومن بود بعضیها هم ارزونتر میفروختند ولی سرعت خیلی پایین تری داشت) کامپیوتر رو با مودم دایال­آپ به خط تلفن وصل میکردیم شماره تلفن مقصد و رمز رو وارد میکردیم تا به اینترنت وصل بشیم. صدای خش خش کیس کامپیوتر و بعد شنیدن صدای بوق نشانگر اتصال به اینترنت اونقدر برامون هیجان‌انگیز بود که انگار اتفاق بزرگی رخ داده. سرعت مودمهای دایال آپ به صورت تئوری حداکثر ۵۶kbps بود یعنی یک بیستم یک خط یک مگابیت ADSL الان (حالا کاری نداریم نه این یکه نه اون ۵۶ بود و باز کاری نداریم که سرعت اینترنت در ایران با سرعت اینترنت در کشورهای پیشتاز چقدر فاصله داره) جالب اینه که خط تلفن هم در اون مدت اشغال بود. بعضی سرویس دهنده ها البته امکان جالبی داشتند وقتی کسی به ما زنگ میزد اینترنت قطع میشد و بعد از پایان تماس باید دوباره وصل میشدیم. البته یواش یواش فهمیدم این امکان جالب در واقع اینه که اینترنت دایال آب این شرکتها در طول مدت اتصال چند بار قطع میشه و خوب بعضی وقتها این قطعی همزمان میشد با تماس تلفنی دیگران.

417

آخرین بار فکر میکنم حدود هفت هشت سال پیش از این نوع اینترنت استفاده کردم که منزل یکی از اقوام میهمان بودم و باید فایلی رو ایمیل میکردم. البته اینترنت دایال آپ اون موقع دیگه هوشمند شده بود و نیازی به یوزر و پسورد نبود و هزینه ش روی قبض تلفن میومد. (خداییش با این که نوستالوژی قشنگه دایال آپ اصلا جنبه نوستالوژیک نداره. شدیدا روی اعصاب بود)

4117

اولین ایمیل رو فکر کنم پونزده شونزده سال پیش دوستم برام ساخت. البته از آیدی اون خوشم نیومد. دو سه سال بعد یه ایمیل جدید یاهو ساختم و تا این اواخر هم ازش استفاده میکردم. (حواستون باشه دارم بهتون پیام اخلاقی میدم. در انتخاب دامنه سایت، نام پروفایل و هر اسم گذاری دیگه ای دقت کنید تا مجبور نشید عوضش کنید) اون ایمیل رو توی یاهو ساخته بودم. یاهوی الان رو البته نباید با یاهوی اون موقع مقایسه کرد. یاهو اون موقع سلطنتی داشت برای خودش. البته افولش از چند سال بعد شروع شد و در رقابت با گوگل کم آورد. علت هم شاید یک چیز بود: سادگی و تمرکز گوگل در مقایسه با تنوع بالای سرویسهای یاهو. (اینم یه پیام اخلاقی دیگه است. آقاجان، تمرکز داشته باش. مردی و کاری!) هنوز البته اون ایمیل رو دارم. ولی روزی سی چهل تا ایمیل تبلیغاتی توش میاد دیگه رغبتی به نگاه کردنش ندارم (این دیگه پیام اخلاقی نمیخاد. خودتون حواستون باشه توی بحث ایمیل مارکتینگ زیاده روی نکنید)

موبایل اون موقع تازه چند سالی بود وارد ایران شده بود.. اوایل فقط تهران آنتن میداد. مخابرات البته به بعضی از نورچشمیها خارج از تهران هم واگذار کرده بود. (میوردنش تهران میفروختند به یک میلیون و سیصد هزار تومان) من هم اتاقیم توی خوابگاه که پدرش کارمند بانک بود وضعشون خوب بود گوشی داشت. شماره ش رو البته به پدر و مادرم داده بودم کاری داشتند زنگ بزنند. ولی همیشه زنگ میزدند تلفن خوابگاه و میگفتند ثابت ارزونتره. (بابا تا دو سه سال پیش وقتی به تلفن همراه یکی زنگ میزد میگفت سلام ثابت داری؟) من دو سه سال بعد ثبت نام کردم برای تلفن همراه. چهارصد هزار تومن پول دادیم و یک سال و نیم توی نوبت موندم. اون خط رو فروختم البته به ششصد و پنجاه هزار تومن. فروش خط تلفن همراه اون زمان کلا تجارت پرسودی به حساب میومد فکر کنم از همون دوره بود گفتند هر کی بیشتر از یک خط ثبت نام کرده برای بعدیها بیشتر باید انتظار بکشه. یه نفر رو توی اخبار نشون داد که چند صدتا تلفن اسم نوشته بود.

گوشیهای اون زمان چیزی در ابعاد گوشتکوب بود. رفیق من نوکیا مدل ۳۳۱۰ داشت. همیشه به شوخی بهش میگفتیم اگه تو بیابون سگ دنبالت کنه میتونی گوشی رو پرت کنی طرفش. خیالتم راحت باشه هیچ چیش نمیشه. پیامک اون موقع همگانی نبود. بعضی وقتها مخابرات ظرفیت باز میکرد میرفتیم درخواست میدادیم دو هزار تومن هم هزینه داشت تا پیامک فعال بشه. بعدا برای همه فعالش کردند گفتند هر کی نمیخاد بیاد انصراف بده دو هزار تومنش رو پس میدی. فارسی و انگلیسی اون موقع یه قیمت بود. بعدا دو نرخی شد.

چیزی به اسم گوشی هوشمند وجود نداشت. من تلفن اولم یه سونی اریکسون K750 بود. گوشی بعدیم هم نوکیا ۵۸۰۰ بود. هر دوی این گوشیها نوستالوژیک هستند برام.ولی داستان هر دو شرکت جالب توجه تره.

7741

1147

گفتم که هفده سال پیش ظرفیت هشت گیگی برای یک کامپوتر ظرفیت مناسبی به حساب میومد. اون زمان فلاپی دیسک­ها هنوز توی بورس بود. اندازه فلاپیهای هفده سال پیش سه و نیم اینچ و حجمشون ۱٫۴۴ مگابایت بود. البته قبل از اون فلاپی­های ۵ اینچی و ۸ اینچی هم بود که هفده سال پیش دیگه منسوخ شده محسوب می شدند.

1471

طبیعتا با توجه به محدودیت حجم حافظه های مورد استفاده، حجم محتوایی که تولید، توزیع و استفاده می شد چندان زیاد نبود. CD اون زمان متعارف­ترین ابزار برای فروش محتوا محسوب می­شد. قیمت محتوا در مقایسه با الان خیلی بالاتر بود. استراتژی قیمت­گذاری اون زمان بر مبنای تیراژ پایین و قیمت بالا بود که بعداً تغییر کرد. جنگ بین ناشران نرم افزار و قفل­شکن­ها، جنگ خیلی پر رونقی بود. یادم هست یک نرم افزار با حجم اطلاعات بالا از کتابهای دینی قدیمی تولید شده بود که با قفل محکم نرم افزاری و به قیمت صد هزار تومن (به نرخ الان تقریبا یک میلیون و سیصد هزار تومان) به بازار عرضه شده بود. حتی قفل اون هم شکسته شد. البته نرم افزارهای معمولی قیمتی دو سه هزار تومنی داشتند. جالب این که بعد از هفده سال با افزایش تقاضا در بازار، شرکتهای ناشر محتوای دیجیتال به این نتیجه رسیدند که قیمت دو سه هزار تومن برای خیلی از نرم افزارهایی که تولید می کنند قیمت مناسبی به حساب میاد.

این رو همه یادمونه که اون زمان، در کل محتوای الکترونیکی و نرم ­افزاری، نفوذ بالایی نداشت. نفوذ بالای محتوا رو باید مربوط به سال­های اخیر دونست. توسعه فناوریها و ابزارها در این چند سال، زمینه نفوذ بالای محتوا رو فراهم کرد. شاید توضیح تاریخچه تولید محتوا در بستر دیجیتال در هفده ماه اخیر با هفده سال اخیر تفاوت چندانی نداشته باشه. حتی ما می تونیم ابزارهایی برای نشر محتوا مثل بعضی از شبکه های پیام رسان رو اسم ببریم که هفده ماه پیش رونق بالایی داشتند. اما الان دیگه اقبالی به اونها نیست. حتما هفده ماه بعد هم تفاوتهایی در همین مقیاس و حتی عمیقتر از این، با امروز خواهد داشت. اما تغییرات هر قدر هم شدید باشه تاثیری در این واقعیت که مردم مصرف کننده محتوا هستند نداشته و نداره. استراتژی نحوه تولید و انتشار محتوا با توجه به ابزارهای موجود و ذائقه مردم تغییر میکنه. اما تولید و انتشار محتوا به عنوان یک استراتژی چه به عنوان موضوع کسب و کار چه به عنوان راهبرد بازاریابی تغییر نمیکنه.

***

خب برگردیم به سوال اول. از تیتر این مطلب چه برداشتی دارید؟ بعضی برداشتهای ممکن در این متن توضیح داده شد. اما این توضیح لازم و ضروریه که در یکی از جلسات اتاق فکر ما، یکی از دوستان فی البداهه، این تیتر رو پیشنهاد داد. وقتی ازش پرسیدم قراره در این متن، چه توضیحی داده بشه، رندانه خندید و جواب داد دارم یه تیتری پیشنهاد می کنم که نتونید براش مطلب بنویسید. همونجا سر یه وعده ناهار باش شرط بستم که مطلبی با این موضوع می نویسم. خلاصه اگر این متن رو خوندید و ربطش به موضع هفده سالگی محتوا رو متوجه نشدید خیلی اشکالی نداره. در عوض برای من یک ناهار مجانی داشت.

البته ادامه جلسه اتاق فکر ما به این ایده منجر شد که برای مشتریانمون در حوزه تولید محتوا و بازاریابی محتوایی، مسابقات و فراخوانهای تولید محتوا با ایده­های به ظاهر بی ربط برگزار کنیم تا از این طریق هم به مباحث برندینگشون بپردازند و هم ایده های جدیدی برای کارشون از مشتریان، کاربران و مخاطبانشون دریافت کنند. می­دونید که یکی از تکنیک­هایی که در مباحث خلاقیت به کار برده میشه همین مرتبط کردن مفاهیم بی ربط با موضوع اصلیه که باعث میشه ایده ها و تفکرات قشنگی ازش در بیاد. این موضوع رو الان با چند تا از شرکای تجاریمون در دست مذاکره داریم و امیدوارم خبرهای خوبش به زودی به اطلاعتون برسه.

از یک منظر دیگه هم میشه البته به صورت جدی مفهوم هفده سالگی محتوا رو مورد توجه قرار داد. اگر هجده سالگی رو سن قانونی و بلوغ اجتماعی بدونیم الان محتوای هفده ساله کم کم داره به این سن نزدیک میشه. واقعیت هم همینه. ابزارها و تکنیکهای مختلفی برای بحث محتوا و بازاریابی محتوایی در حال حاضر در خدمت مردم و سازمانها قرار گرفته. بحث بازاریابی محتوا به صورت جدی بهش پرداخته شده و ظرفیتهای لازم ایجاد شده. تا چند وقت دیگه باید منتظر یک تحول سریع در اقبال به سمت بازاریابی محتوا باشیم. هر کس در این مدت کوتاه باقی مونده به سمت این موضوع بره از بقیه جلو زده. وگرنه بعد از جشن تولد هجده سالگی محتوا، استفاده از آن در بازاریابی، تبلیغات و برندینگ به یک ضرورت تبدیل خواهد شد و هر کس از آن استفاده نکند لاجرم از بقیه عقب خواهد افتاد.

نویسنده: دکتر محمد مهدی مهتدی، مدیر عامل موسسه آوان اندیشه

کلید واژه: بازاریابی محتوا ، تولید محتوا ، تبلیغات و برندینگ ، محتوای الکترونیکی